نظام الدين شامى
52
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
عمارت كرده حصار سازم درين كار آنچه بخاطر آيد بگوى امير صاحبقران فرمود كه برادر شما عبد الله كه عالم بوجود او مفتخر و منوّر بود در زمان امير قزاغان مجموع مملكت را او مىدانست وقتى بخاطرش آمده بود كه بجانب سمرقند رود امراى بزرگ كه در خدمت او بودند عرضه داشتند كه ولايت خود را گذاشتن و ولايت بيگانه را معمور ساختن از طريق عقل دورست من نيز جهت صلاح كار تو اين معنى مصلحت نمىبينم گفت هرآينه رأى ترا صواب مىبينم و در دولتخواهى و نيكانديشئ تو شكّى ندارم امّا مرا اين داعيه بر خاطر غالبست و منع خاطر خود از ان نمىتوانم كرد ذكر آمدن امير حسين به شهر بلخ بعد از گرفتن حصار كابل آخر امير حسين از انجا به طرف بلخ روانه شد و امير صاحبقران را با خود مصحوب گردانيد چون آنجا رسيدند و دربارهء عمارت حصار انديشه و تدبير مىكردند و صواب و خطاى آن مىانديشيدند ناگاه خبر رسيد كه مغول لشكر كشيده رسيدند امير صاحبقران و امير موسى و على منقلاى شدند و لشكر مغول در تاشكند نزول كردند و زمستان آنجا گذرانيدند و امير حسين در ولايت كش با قول لشكر قيشلاق كرد و امراى او در موقور قرا نشستند و قمر الدين و كپك تيمور و شير اغول با بعضى از لشكر مغول قصد امير حاجى بيك كردند و لشكر كشيده آمدند و چون بنزديك هم رسيدند باهم همسخن شده بازگرديدند قمر الدين و كپك تيمور حيلت كرده بگريختند و امير حاجى با لشكر خود در پى كرده شيراغول را گرفت و بياساق رسانيد و مغولان بهم برآمدند و در ان حال شاهان بدخشان تاخت كرده بقندوز درآمدند و غارت كردند و امير صاحبقران و امير موسى گفتند كه ولايت و لشكر مغول منهزم شده پراگنده شدند در عقب ايشان تاخت آريم امير حسين بدان رضا نداد